مؤلف مجهول

114

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

حضرت و استدامت دولت است [ 79 ر ] و السلام . چون خواجه اين نصايح استماع فرمود مرواريد غلتان اشك را بالماس مژگان سفتن گرفت و از عيون‌عيون خدود بر خدود رفتن ، و شيخ را حالى بصلات و هبات مالى خدمت كرد . شيخ از قبول آن ابا نمود . خواجه ديگربار برقرار معهود ارباب وظايف را بار داد و انعام و اكرام فرمود . حكايت « 1 » و يكى از آثار كفايت و كاردانى او آن بود كه چون سلطان ملكشاه با حشمى گران و لشكرى بيكران عزم غزو روم كرد ، چهار صد هزار سوار بسرحد ملك قيصر روم آورد . قيصر با استعدادى تمام و حشمى بانام كه انامل محاسبان زيرك از عقد سر جملهء آن عاجزاند ، او را تلقّى كرد و دفع او مهيا شد . و چون لشكرها بهم رسيدند ، روزى سلطان با سوارى چند به شكار رفته ، و عادت سلطان آن بودى كه چون بعزم شكار نهضت فرمودى هيچ از علامات و نشان پادشاهى با خود نبردى . اتفاقا فرقتى از لشكر روم كمين كرده بودند و طليعت برگماشته . درين حال سلطان مغافصة آنجا رسيد . ايشان كمين بگشادند و از اطراف چون دايره سر بهم باززدند و سلطان را نقطه مثال در ميان گرفتند و بيك زدن شكم كمند محيط [ 79 پ ] گردن سلطان و ياران او شد و مانند ضرب طويل مقبوض شدند . سلطان يارانرا گفت ، تا او را در عداد افراد اجناد درآورند و به هيچ نوع تعظيم نكنند ، ع : « سران گردن از عجز اينجا نهند » . پس او را پيش قيصر آوردند ، پرسيد كه سرخيل شما كيست ؟ گفتند ما را هرگز هوس و خيال سرخيلى در دماغ نبوده است ، ما جمعى اورتاقيم ، با

--> ( 1 ) - دستور 154 دربارهء الب‌ارسلان و نظام الملك - تاريخ گزيده ص 435 دربارهء سلطان ملكشاه .